تبليغاتX
همه چیز از همه جا با کامران و هومن
 
 

 

به! سلام! چاکر بروبکس دوست! احوالتون؟ خوش می گذره تعطیلی یا نه؟

ما که حالا حالا ها باس منتظر بمونیم .... وا3 این امتحانای مدارس به اصطلاح ممتاز!

خوب.... بیخیال درسو این حرفا.....! چه خبرا؟ آمار دوستداران کامران و هومن که همین جور روز به روز در حال افزایشه! ما هم که حداقل نصفشونو نمی شناسیم! به به ... به به!

 

***LOVELESS***

 

راستی.............! داستان آوردم وا3تون دوباره! (حالتون به هم خورد؟ شرمنده!)

 

  

 

بعد از یک هفته بالاخره تونستیم بچه ها( کامران و هومن) رو ببینیم! اونم تازه کلی با دنگ و فنگ! قرار شده بودش که با هم بریم  استادیوم مسابقات ورزشی تا یه بازیو از نزدیک ببینیم! سرانجام هم بختمون خورد به استادیوم Metro که بازی های  بیسبال رو درش برگذار می کنن! خیلی باحال بود! ...:

المیرا: اه.... پس چرا شروع نمیشه؟

هومن: المیرا جان ما تازه فقط 10 دقیقه س که اومدیم ورزشگاه ها!

کامران: آره! راس میگه! کو تا شروع مسابقه حالا!

المیرا: آخه خیلی باحال به نظر میاد! می خوام ببینم زودتر که نتیجه مسابقه چی میشه؟

الهام: مسابقه شروع نشده نتیجه رو می خوای؟

المیرا: یعنی منظورم اینه که .... چه جوری بگم....؟

هومن: منظورش اینه که حوصلش سر رفته!

المیرا: نه....!

کامران: شما منظور خودتونو برسون .... نمی خواد منظور دیگران رو برسونی!

هومن: ا...؟ خیلی نامردی!

الهام: دوباره شروع شد!

کامران:

هومن:

المیرا: ا....؟ دارن میان!

الهام: کو؟ کجاس؟

المیرا: اونا... اونا .... اونجاس!

الهام: بله! الآن دقیقا" فهمیدم کجان!

المیرا: اوناها دیگه!.... نیگا کن درست!

الهام: کدوما رو میگی؟

المیرا: همون بولیز سفیدا دیگه!

الهام: اونا بازیکنن؟

المیرا: بله!...... نیستن؟

الهام: معلومه که نه! اونا اسپانسرای این مسابقن! یا همین دخترای بیکاری که گلالک می گیرن دستشون بالا پایین می پرن! خل و چل بازی در می آرن!

المیرا: دیدم چهرشون آشناس!!!

هومن: ا...؟ الهام؟ کجاش خل و چلن؟ من که دوسشون دارم!

المیرا: هومن جان....!

هومن: اوه...اوه... نه! منظورم این بود که.....

المیرا:

هومن:... دخترای ایکبیری!

الهام: صحیح!

کامران: ولی یه جورایی اگه بازی کسل کننده بشه اینا دوباره تماشا چیارو به تشویق می اندازن!

الهام: آره خوب... ولی یه جوراییم  سیاه لشکر این بازیان!

کامران: آره خوب!

الهام: مسخره می کنی؟

کامران: نه به جون الهام!

الهام: ای ناقلا!

کامران:

سوت شروع مسابقبه صدا در اومد! همه سر جاهاشون بودن! خیلی هیجان انگیز بود تیم های نیویورک و شیکاگو مقابل هم قرار گرفته بود! همه چیز به نظر خیلی خوب می اومد.... ولی.....!

المیرا: بیچاره نیویورکیا!

هومن: دارن می بازن!

کامران: نمی فهمم!

الهام: چیو؟

کامران: یانکی ها (نیویورکیا) تا حالا خیلی خوب بازی می کردن.... پس چی شد که یک دفعه....؟

الهام: دلم به حالشون می سوزه!

المیرا که تقریبا" داشت گریه می شد.... هومن یه دستمال بهش داد بعدم دستشو انداخت دور گردن المیرا و آروم بهش گفت:

هومن: ناراحت نباش!

الهام: آره! هنوز معلوم نیست که چی بشه تا آخر مسابقه!

کامران: خیلی از شیکاگوییا خوشم نمیاد!

.

.

.

همه تقریبا" از نتیجه ی مسابقه خوشحال بودیم ! در دقایق آخر یانکی ها شیکاگو رو 7-1 زدن و برنده مسابقه شدن!

المیرا: فکرشو نمی کردم!

هومن: البته من حدس می زدم  که یانکیا برنده باشن....!

کامران: جون کامران؟

هومن: به جون کامران!

کامران افتاد دنبال هومن...

کامران: جون منو قسم خوردی؟

هومن: آره....

تا کامران به هومن نزدیک میشد...

هومن: نه... نه... من کی قسم خوردم؟

المیرا: هومن خان شما رو خیلی جو گرفته بود با این خانومای تو زمین همراهی می کردین....!

هومن: کی؟ کجا؟ من؟ نه بابا دخترای نگبت....!

المیرا: آره....؟ من دیگه باهات قهرم!

هومن: اوه... اوه.... غلط کردم.... جان المیرا.... کامرانو کفن کردی من غلط کردم!

المیرا: باشه!

الهام: هو....؟ چی چیو ! از جون کامی من مایه می ذارین؟

کامران ذوق کرده بود من ازش تعریف کردم....!

کامران: جدی؟ اینو راس راسکی گفتی دیگه؟

الهام: پس چی!

کامران: هو...... دمت گرم! بعله خودتو کفن کردی...!

هومن: این دفعه کامران سوتی دادا!

همه با هم:

   

خوب... اینم از داستان این آپ! خوشتون اومد؟ نامردی نکنین دیگه....! (چه ربطی به نامردی داشت؟ خوب داستانام لوسه دیگه!)

 

خوب... اینم از داستان این آشتون اومد؟ نامردی نکنین دیگه....! (چه!)***LOVELESS***

 

 

راستش من احساس می کنم که اخیرا" کامران هومن اندکی شل می زنن! یعنی دیگه مثل قبلا" شور و شوقی وا3 آلبوم دادن یا ویدئو زدن ندارن! خیلی وقته که خبری ازشون نیست!( شایدم من بی خبرم!) ولی کلا" همه می دونیم که کامران و هومن با حضورشون همه شبکه های فارسی رو ترکوندن! تا مدت ها هم تو  TOP 20  اول بودن! حالا یک مرتبه چی شده که هیچ خبری راجعه بشون نیست! (جو شک و تردید!)

 

 

 

***LOVELESS***

 

 

خوب راستشو بخایین اخیرا" که رفتم تو جو PMC E خیلی از این برنامه خوشم اومده.....  اضافه بر اینکه هربار از مایک هم درش حرف می زنه! (چه نیروی جاذبه ای!)

 

 

***LOVELESS***

 

 

راستی از همه ی دوستای گلی که نظر دادن هم بسیار تا بسیار ممنونم! خصوصا"

 سحر خانوم و المیرا خانوم!

شیما خانوم!

سحر خانوم!

محمد آقا!

سامان خان!.... لطف داری سامان جان واقعا"! مگه ما رو هم یادته...؟

و همه عزیزانی که دوست من هستند و از ته دل دوسشون دارم!

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط الهام
 
 

سلام

خوبین بچه ها؟ چه خبر؟ (چه سوال بی معنی! خوب معلومه الآن دیگه همه درگیر این امتحانای مهربونن!)

آره منم امتحان دارم اونم تا 14 تیر! خیلی خسته کنندس! البته امتحانا تا 14 تیر پشت سر هم نیست! 14 تیر تموم میشه بعد اگه خدا خواست مرحله اول امتحان تیز هوشان قبول شدیم باید بشینیم بخونیم وا3 امتحان مرحله دوم!

 

 

 

خوب شما چه خبر؟ (تو نظرا بنویسین!!!!!!!!!!!!!)

خوب....  مثل همیشه روزا خورشید خدا می تابه! شبا نور ماه خدا می تابه! هوا هم بعضی وقتا که جو می گیردش بد گرم میشه! یه سری هم هنوز دنبال اینن که انرزی هسته ای 200 تومن (تومان) بسته ای و....!

 

خوب دیگه؟ از کامران هومن خبری به اون صورت ندارم ولی می دونم این روزا بازار کار مریم حیدرزاده حسابی داغ شده با نیما و لیلا فروهر و.... ولی خداییش شعرای باحالی می گه! من دوسشون دارم!

 

صبر کنین ببینم خبر تازه ای یادم میاد یا نه....................(مثل اینکه قرار نیست یادم بیاد! حالا شما چندتا عکس از مایکل ببینین تا شاید فرجی شد و یادم اومد...!)

 

 

توضیح: چیه جوش آوردین بعضیاتون! بله این وب مال کامران و هومنه ولی خوب وقتی عکسی ازشون نیست که جدیدی باشه می گین چی کار کنم؟ تازه مایک به این خوشکلی!)

آهان... آهان یادم اومد! PMC E این جمعه رو دیدین؟ وای چه باحال بود!( در اینجا منظور از باحال یعنی لوس. هیجانی. مضخرف. عجیب. خوشکل. کسل کننده و بامزه!)

البته نیمه ی دومشو این جمعه یا فرداش یعنی صبح شنبه می ده که باید حتما" ببینم چون راجع به جکسونا هم می حرفه!

راستی بچه ها یه خبر خوشحال کننده وا3 شما ! این آپم داستان نداره! هورا! می دونم داسی هام خیلی بی مزه ان خیلی باهاشون حال نمی کنین...

آپ بعدی ان شا الله اگه عمری بود می ذارم وا3تون!

فعلا"

 

بعد التحریر:

بچه ها خداییش نامردی نکنین! وا3م دعا کنین اگه همه بچها قبول شن من قبول نشم خیلی 3 داره! باشه؟

 

اینم عکس سر در وبلاگ آقا محمد که من وا3 تبلیغ وبشون گذاشتمش!

 

بعضی از اینایی که pm  نشون می داد خیلی ترسناک بودن! عین مرده هایی که از گور اومدن بیرون راه افتادن تو خیابون یا شبیه مومیایی ها....! بعضیا از لاغری نای راه رفتن نداشتن یکی شونم دور بالا تنش 48 بود!!!! دوره ی آخر زمون که می گن همینه ها!

 واقعا" که چه طرز فکرایی!

خدافظ (همون خداحافظ که در صورت تند گفتن شکسته و کوتاه می شه!)

 

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط الهام
 
 

 

سلام

حالتون؟ احوالتون؟ با تعطیلیا حال می کنین یا نه؟ خوش می گذره؟ مامان اینا بابا اینا خوب هستن؟ (الآن می گن مگه تو دکتری؟)

راستش این سری اومدم تحول ایجاد کنم دوباره داستان نویسی رو شروع کنم! البته اگه خوشتون نیاد یا به هر دلیلی آمار نظرا پایین باشه دیگه داستانارو ادامه نمیدم!

پس:

" تهدید رو جدی بگیرید" وگرنه آپ نمی کنما! " نظر بدهید"

خدایی عجب تهدیدی همه گرخیدن! عین تهدیدای مافیایی ها!

!!! !!! !!! !!! !!! !!! !!! !!! !!! !!! !!! !!! !!! !!!

 

خوب عکس که ماشا الله از کامران و هومن تموم شده!!! دیگه عکسای باحال خودشون نمی گیرن!!! ولی خوب عیب نداره در کمبود عکس پیشتازان موسیقی (Kamran & Hooman  ) از عکسای سلطان پاپ ( Michael Jackson  ) استفاده می کنیم!

ولی خدایی کامی و هومیم خیلی خوش سلیقنا! خوی کسیو الگو قرار دان خوب... خوب!

راستی بروبکس دیدین تو pmc  اول شدن گلامون یا نه؟ آخ که چقدر جیگرن جفتشون به خصوص:

Kamran koochoolooye khodam !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 خوب دیگه بریم چندتا عکس ببینیم تا بعدش بریم سراغ داستان بعد از 100000000  قرن!

 

 

 

 

 

 

داسی ( که می دونید یعنی همون داستان!)

ساعت 7:10 شب بود. چهار تایی توی خونه جلوی تلویزیون نشسته بودیم و داشتیم کانالای ماهواره رو می گشتیم ببینیم هیچ چیز بدرد بخوری پیدا می شه یا نه که یکدفعه:

الهام: ا...؟ کامران بزن شبکه قبلیه...!!!

کامران: چرا؟

الهام: تو بزن .... گمونم مایکلو داشت نشون می داد...!

هومن: ا...؟

الهام: به جان هومن!

هومن:

المیرا: الهام مطمئنی؟

الهام: نه... خوب ... مطمئن مطمئن که نه ... یه نظر فکر کنم Blood on dance floor  رو دیدم؟

هومن: جون هومن؟ کامران بزن ببینین...

کامران که داشت 2-3 شبکه دیگه قبل رو هم می گشت گفت

کامران: نه بابا... اون نبودش که!

الهام: چرا... خودش بود ... داش مث همیشه جیغ می کشید!!!

المیرا و هومن: کی؟

الهام: مایکل دیگه! مگه ندیدین چقدر تو کلیپاش جیغ می زنه؟!

المیرا: آهان ! ..... راس میگه!

هومن که روده بر شده بود از خنده گفت

هومن: آره... آره... جیغ زدنش به منم سرایت کرده!

کامران: آخ....! چقدر حرف می زنین اگه گذاشتین پیداش کنم!

الهام: کامران هنوز پیداش نکردی؟

کامران که خودشک خندش گرفته بود گفت

کامران: نه... نمی دونم کجا رفتش... لعنتی! بعد از 3 ساعت گشتن یه کانال باحال پیدا کردیم اونم....

هومن: که کامران گند زد بهش....!

المیرا:

کامران: ا...؟ اگه راس می گی خودت بیا پیداش کن!

هومن: منو سننه! مگه من گند زدم بهش؟

کامران : هومن ...!

هومن: هان؟

کامران: کتک می خوای؟

هومن: تو؟ تو می خوای منو.... (از خنده نقش زمین شد)

کامرانم به اصطلاح جوش آورد کنترل رو همون شبکه که بود ولش کرد افتاد دنبال هومن . هومنم زود خودشو جمع کرد رفت پشت المیرا

المیرا: آخ ... هومن یقه لباسم پاره شد ...نکش...!

الهام: خدایا.... دوباره شروع شد!

کامران: ببین الهام این دفعه خودش خواست!

هومن: هومن: کی؟ من؟ من؟ من غلط ...

المیرا با چشم غره:

هومن: آره... غلط کردی به من این جوری گفتی!

کامران: کجایه کاری؟ من که به تو چیزی نگفتم! تو عالم هپروت سیر می منی وا3 خودت؟!

الهام: خوش میگذره؟ من تا حالا فضا نرفتم! الآن حتما" همه ستاره ها دور و برتن آره؟

المیرا: هومن خوب جوابشونو بده دیگه!

هومن که دستپاچه شده بود گفت: آره!

منو کامران غش کردیم از خنده!

هومن که فهمید چه سوتی داده شروع کر سرشو خاروندن و بعدم لبخندزدن به المیرا که حسابی کفرش بالا اومده بود.

همین طور که داشتیم می خندیدیم منو کامی و هومی یکدفعه دیدیم داره صدای آهنگ مایکل میاد. همه با هم رومونو برگردوندیم طرف تلویزیون! شبکهT2  بود! داشت Blood on dance floor   رو میداد! داشتم بال در می آوردم!

الهام: آخ.... مایکل!!! مایکل جونم!!!

کامران: جونم؟ جونم الهامی؟ با کی بودی؟

الهام: با خواننده این شعر!

هومن: کو مریم حیدر زاده؟!

دوباره همه زدن زیر خنده از سوتی هومن

الهام: مگه همه شعرا رو مریم گفته آخه هومن؟!

هومن: نه!... آخه....چیز شدش....آصلا" ولش.... قاطی کردم باز!

کامران: قاطی بودی!

هومن:

کامران: آخی.... نه ببخشید تو همیشه در حد انیشتن باهوش و حواس جمع ودی و هستی!!!

هومن:

المیرا:

الهام: آره... حواس جمع!.... اونم چه حواس جمعی که با سر بخوری به درخت بعد دستمالو ببندی به درخت و بری!

کامران: براوو! براوو! خیلی قشنگ گفتی!

الهام: ماییم دیگه! چی کار کنیم؟

المیرا: هومنمو مسخره نکنید...

الهام: برو بابا توام.... جه زود ناراحت میشه!

المیرا که باز لجش گرفته بود زد شبکه اخبار که می دونه من ازش متنفرم و بعد کنترل رو برداشت و فرار کرد. منم که تعصب دارم رو میکل که. افتادم دنبال المیرا! هومنم همراه المیرا از دست کامران فرار می کرد! از این سر خونه به اون طرف خونه! عین موش و گربه!

هومن: آخی... الهامی نمی تونی مایکل جونتو تماشا کنی؟

الهام: حالا میبینی!

مسیرمون تغییر کرد! من دنبال هومن می کردم. کامرانم دنبال المیرا! کامران راحت المیرا رو گرفت! دستشو گرفت و سریع کنترل رو از دستش قاپید اومد بره که المیرا دوباره کمربند کامرانو گرفت و خواست که کنترل رو ازش بگیره ولی کامران دستشو می برد بالا که نتونه!

کامران: ا...ا... المیرا... نامرد!  یواش ... یواش کمربند نو! پاره شه الی پوس از کلم میکنه!

المیرا: کنترل!

کامران: جونم؟

المیرا: کنترل رو بده ولت کنم!

کامران: ا...؟ پس اینطور!...

کامران همین طور که دست المیرا رو گرفته بود از زیر دستش چرخید و رفت اون طرفش المیرا هم نتونست تعادلشو حفظ کنه نزدیک بود بیفته که کامران آروم نشوندش روی مبل!

المیرا هم مات و مبهوت باورش نمیشد که کامران از این کارا هم بکنه! خودش که عند عشقولی بازیه! دوست داش الآن با هومن برقصه!

حالا بشنوید از من و هومن که داشت از دستم فرار می کرد

هومن: الهام...الهامی....اوو!...الی جون!... بیخیال

الهام: هومن صبر کن دیگه اه... خسته شدم

هومن: بابا الهام گفتم که غلط کردم الهی من فدای تو مایکلو و هفت جد و آبادتون خوبه؟ ... حالا دیگه بیخیال

من که خندم گرفته بود به ستون وسط حال تکیه دادم و گفتم

الهام: دفعه آخرت باشه به مایک توهین می کنا!

هومن: به مایک؟ مایک کیه؟

الهام: هومن!

هومن: آهان! مایکل رو می گی.... چه زود دختر خاله شدی!...باشه...باشه قول میدم...قول قول!

بعدش اومد روبروی من جلوی ستون وایساد دستشو گذاشت روی ستونی که بهش تکیه داده بودم بالای شونم بعدش خندیدی وگفت

هومن: حالا خداییش کامران یا مایکل؟

الهام: ............

هومن سرشو نزدیک تر کرد و گذاشت روی پیشونیم و بعد دوباره خوشکل خندید و گفت هومن: نگفتی؟

الهام: هومن بیخیال....حوصله سین جین شدنو ندارم...معلومه که کامران!

هومن که لبشو گاز گرفت و نزدیک تر اومد دستاشو گذاشت دور کمرم گفت

هومن: کامران؟

الهام: اوهوم!

هومن:کامران؟

الهام: اوهوم!

هومن: من اگه جای تو بودم عشقامو فریاد می زدم!

الهام: می ترسم کامران ناراحت شه! فک کنه دوسش ندارم!

هومن: اون خودشم یکی از فنای مایکله! ناراحت نمیشه!

الهام: آره ؟

هومن: اوهوم!

یک دفعه ارز زیر دستش فرار کردم! هومنم افتاد دنبالم! با هم دویدیم تا رسیدیم به کامران اینا!

کامران: کجا بودینک چرا نیومدی الهام ؟ آهنگ Bad  مایکل رو گذاشت نبودی!

الهام:ا...؟ جدی؟ حیف شد!

کامران: عب نداره! می خرم وا3ت!

الهام:

هومن:او! نمردیمو خنده ی الهامو هم دیدیم!

الهام: هومن!

المیرا:

الهام: المیرا!

کامران: منو صدا نمی زنی؟! من گناه دارما!

الهام: اوا کامران!

همه با هم خندیدیم!

 

000000000000000000

 

ادامه استان باشه وا3 آپ بعد نظر فراموش نشه!

عاشق مایکل باشید!

بابای!

 

 

 

 

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط الهام
 
 

سلام!  عیدتون پیشاپیش مبارک!    چه ربطی داشت به روز تولد؟ حالا شما بخونینش:

birth year

راستش می دونم که بازم دیر آپیدم ولی باور کنید این درسا نمی ذارن! چپ می ری راست میری یه درسی داری! فیزیک تموم میشه تاریخ. تاریخ تموم میشه ریاضی. ریاضی تموم میشه ادبیات و...! کلافم کرده بودن! ولی خدا رو 10000000000000000000000 مرتبه شکر این آخریا دیگه تق و لق شده و درسا خیلی  فشار نمیآرن فقط امتحانه.  تازه اونم شانس بیاریم یه جوری بپیچونیم  به بهانه خونه تکونی و کمک مامانا دادن و... این حرفا که البته به گوش معلما نمی ره که نمی ره!

راستی من یک هفته بعد از امتحانای ترم دوم امتحان مرحله اول تیزهوشان دارم واسم دعا کنین! (الآن میگن اوووووووه کوتا امتحانای ترم دوم تو بذار عید بیاد بعد!) ولی خداییش خیلی می ترسم شما واسم دعا کنین دوستای گلم.

راستی از خودتون چه خبر؟ خوبین؟ خوشین؟ البته می دونم این چیزا رو معمولا" اول بار می نویسن نه وقتی آپشون دیگه داره تموم میشه!!! البته آپ من هنوز تازه شروع شده ...

کارنامه هاتونو که 600 قرن پیش گرفتین (شما تاریخارو زیاد توجه نکنین! چون یکم غیر واقعی به نظر میان!!!) من 20 شدم شما چی؟ حتما" همتون خوب شدین (واقعا" امیدوارم این طور باشه)

فکر کنم زیادی از کلمه "البته" استفاده می کنم  نه؟ شما به دل نگیرین لفظ قلم حرف زدن منو!

از کامران و هومنم که خبری  جدیدی نیست همون اخبار قدیمی  (100 سال قبل!) :

  1. کامران و هومن در حال کار بر روی آلبوم جدیدشان هستند.
  2. از این آلبوم تنها یک کلیپ تصویری از شعر " من اگه نباشم" بیرون اومده.
  3. اسم این آلبوم جدید که قراره غوغا کنه به گفته ی خودشون سکرته!!!
  4. شاعر شعرهاشونم که ظاهرا" "مریم حیدر زاده" گله.
  5. و...

خوب توم شد! همینا بود محتوات این new album  که هومتون هم می دونستین!!!

همممممممممممم بذارین بفکرم .... یه چیز مهمی می خواستم بگما ... یادم رفتش ولی ...!!!

حالا یه چندتا عکس از سلطان پاپ (Michael Jackson) و پیشتازان موزیک پاپ (Kamran & Hooman) ببینیم شاید بین آپی یادم اومد!

 

 

آهان یادم اومد! وای وای خیلی برای من یکی این خبر جالب بود! اصلا" وقتی خوندمش شکه شدم! ابدا" فکرشو هم نمی کردم! خوب خوب نزنین الآن می گم چیو کجا خوندم؟ (جمله مجهول به قول خودم!) چند وقت پیش تو سایت www.emjey.com  که سایت رسمی مایکل جکسون در ایرانه خوندم که نوشته بود:

 

بی حرمتی شبکه های تلوزیونی tapesh  و pen به آقای مایکل جکسون!

من که داشتم شاخ درمیاوردم! وقتی که متنشو کامل خوندم تازه فهمیدم موضوع سر چی بوده! "کسری" مجری شبکه pen به دلیل جلب توجه خصوصیات جسمی و خوانندگی مایکل را مورد تحقیر قرار داده که موجب برآنگیخته شدن خشم طرفداران مایکل جکسون شده و این طرفداران این دوشبکه را به دلیل بی حرمتی و بی احترامی های مکرر تحریم کرده اند.

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستش برا خیلی عجیب بود ولی وقتی فکرشو کردم دیدم واقعا" هم لیاقتشون همونه که تحریم بشن تا اونا باشن که دیگه نخوان مایکلو به تمسخر بگیرن بی...بی...بی x ها!

 

اگه می خواین یه سر به سایتش بزنین و خودتون از نزدیک بخونین! (نسخه اورجینال!)

 

راستی بروبکس خودم (یعنی شما دوستای گل گل و بلبل و سنبل و نرگس و بنفشه و اطلسی و محمدی و لاله و رز و ...( اینجاس که میگن: هیچی به ذهنم نمیاد!)) تعطیلات عید بیشترشو نیستم. می رم تهران پلو داییم اینا. مردیم اینجا از تنهایی! ولی میل منو که همتون دارین بهم میل بزنین خوشحال میشم:

آدرس ایمیلم:

 

Hajghani@yahoo.com

آدرس جی میلم:

Soozi.71@google.com     

 

در هر صورت خوشحال میشم باهم در ارتباط باشیم.

 

خوب دیگه الآن دیگه حتی چرت و پرتایی رو هم که تا حالا تایپ می کردم از یادم رفته و این نشون دهنده اینه که باید کم کم بند و بساط این آپو هم جمع کنیم و یواش یواش سرو تهشو هم بیاریم!

بازم بهتون سال نو رو تبریک میگم  خیلی دوستون دارم دلم براتون میتنگه  سال خوبیو براتون آرزو میکنم  نظرم فراموش نشه و آمارشم پایی نباشه لفطا" (لطفا")             

بای 

 

 

 

 

 

بعد التحریر1 

بعضی از دوستان در مورد این که چرا توی وبم حرف از مایکل جکسون میزنم سوال کرده بودن:

ببینید دوستای خوبم من هومن اندازه که کامران و هومنو دوستشون دارم همون قدرم مایکلو دوست دارم. من مایکلو  میشناسم و می دونم که چه قلب مهربونی داره و می دونم که چه انسان رئوفیه ولی با وجود این دلیل بر این نیست که من از کامران و هومن رو دوست ندارم! یا از اونا خسته شدو یا اونارو یادم رفته ویا هر چیز دیگه! هرچی باشه اونا ایرونیین و یه ارزش دیگه ای دارن ولی من مایک رو به خاطر یک سری خصوصیاتش که ظاهری هم نیست دوست دارم مثل سخاوت و و شرافت و کلی چیزای دیگه در عین حال خوشحال میشم که بدونین من از عضو های این وبلاگ هستم شما هم ر صورت علاقمندی میتونین یکی از حمایت کننده های این سایت جهانی باشین:

 

www.Iam-Not-Bad.blogfa.com

 

 

 

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط الهام
 
 

 

 

سلام

میدونم.... میدونم... خیلی دیر شد.... آخه مگه این درسا می زارن؟

درسته... واقعا" حق دارین خیلی ناجوانمردانگی بود (همون خیلی نامردیه!) که واسه تولد کامران جان یا هومن جان یا یه روز ما بین تولد دوتاییشون نیودمدم آپ کنم... ولی به کی قسم بخورم که دست خودم نبود.... زده بودم مدمو سوزونده بودم نافرم که هیچ گیر کرده بودم وسط امتحان های و آزمون های هماهنگ مدارس و از این چرت پرتا دیگه.....

خلاصه سر و ته اینا رو که به هم رسوندیم شد یه آپ که بلاگفا قبولش نمی کرد( خداییش اینجا خورد تو حالم!)

بعد از کلی کلنجار رفتن شده اینی که الآن دارین می بینین.... ولی عیب نداره الآن تولدشونو تبریک می گم:

 

 

 

"*"کامران جان هومن جان تولدتون مبارک"*"

 

 

 

المیرا جون تولد تو هم مبارک کنارشون........... ان شا الله که 120 سال به توان 120 زنده باشید!

خوب می دونم که هومتون می گید این دیگه از دنیا چند سال عقبه ولی به جون× دست خودم نبود که نمیومدم وباتون اما حالا که اومدم تحویلم بگیرید نا مردی نکنید دیگه......

تازه نمی خواستم خودمو لو بدم ولی.... کامپیوترم ویروسی شده بود تمام عکسا و دانلودیاتم (کلمه ی دانلود انگلیسی رو جمع عربی بستم با ات !) پاکیدن و الآن فاقد هرگونه عکس از کامران و هومن و ویدئوهایشان هستم...

ودر ضمن نیازمند یاری سبزتان هستم:

بنیاد کامپیوتر های ویروس زده!

 

-----------------------------love-----------------------------

 

 

من اگه نباشم کی تو رو

یا موهاتو ناز می کنه؟

کی بالای شکسته

با تو پرواز می کنه؟

راس بگو من که نباشم

اخمای پیشونیتو

کی میاد دونه دونه

با حوصله باز می کنه؟

*

من نباشم کی میاد

ناز نگاتو می خره؟

کی میاد دنبال تو

تو رو به خورشید ببره؟

*

من اگه نباشم کی واسه همیشه

تو رو می پرسته

کی برات می میره

کی نمیشه خسته

کی تو رو می زاره

روی دو تا چشماش

کی اگه نباشی می گیره نفسهاش؟

...

 

من تصمیم گرفتم دیگه داستان ننویسم یا حداقل فعلا" دیگه ننویسم وبذارم واسه تابستون چون الآن نه وقتشو دارم ونه حالشو! تازه خیلیا هستن که بهتر از من می نویسن نمونه ی بارزش سحر و المیرا جون که تازگیا دارن کم کاری می کنن و بازدید کننده های وبلاگشونو خیلی معطل ادامه ی داستاناشون نگه می دارن!!!

(به در می گیم دیوار بشنوه!)

 

 

 

 

            -----------------------------love-----------------------------

 

 

 

راستی ..... پیوندشون مبارک:

خودشون می دونن کی هستن... (فن های عزیز کامران و هومن شما نمی شناسین!)

 

 

 

 

مریم   علی

 

 

 

ان شا الله که خوشبخت بشن!

 

 

             -----------------------------love-----------------------------

 

اینم تبلیغ از وبم کردم!!!

              -----------------------------love-----------------------------

 

خوب دیگه بازم ببخشید که دیر شد... نظر یادتون نره ها!

بابای....

 

    

 

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط الهام
 
 

*علی جان*

علی جانم

علی جانم

علی

مولای ما علی

علی جانم

علی

علی جانم

علی

مولای ما علی

مولای ما علی

ای آسمانی

اهل کجایی؟

از نسل باران

از کبریایی

درد آشنایم

درد آشنایی

خوش رنگ و بویی

رنگ خدایی

ماهی و اختر

در کهکشانی

درهر زمانی

درهر مکانی

یاری توانا

بر ناتوانی

از کینه رودی

آرام جانی

ای شاه مردان

علی عرفان

مولا علی جان

مولا علی جان

ای شاه مردان

علی عرفان

مولا علی جان

مولا علی جان

بر هر ضعیفی

پشت و پناهی

نور چراغی

برهر سیاهی

روشن دلم کن

با یک نگاهی

گم کرده ره را

سارا ر راهی

ای آفتاب عالم فروزان

هم مرد مسجد

هم مرد میدان

گردن نهادی

بر حکم یزدان

تا زنده سازی آیات قرآن

تا زنده سازی آیات قرآن

ای شاه مردان

علی عرفان

مولا علی جان

مولا علی جان

ای شاه مردان

علی عرفان

مولا علی جان

مولا علی جان

ای شاه مردان

علی عرفان

ای شاه مردان

علی عرفان

مولا علی جان

مولا علی جان

 

(نمی دونم چرا دلم خواست یکدفعه یک شعر از شعرای گروه آریان که به دلم چسبیده رو واستون بذارم)

 

سلام و صدتا سلام به دوستای گلم از جمله کامران و هومن جون

خوب قبل از هر چیز می رم سر تشکر از نظرای شما دوستان و عزیزانی که لطف کردید و با راهنمایی و ایده ی خودتون منو هدایت و البته تشویق کردید:

ربه کا * نگین * یلدا * سحر*المیرا*مهشید*مسعود*علی*سادات گلم*امیرجان*خودم*نیلوفر*نسیم*هیوا*الهام*شهرزاد*هومن*

لادن*فرناز*نازی*فرح*مهسا*گلنوش*نیوشا*روشنک*پری*علی*

کامل*نسیم*و تمامی کسانی که لطف کردن و نظر دادن

ببخشید دیگه! اگه شما اسمتون رو به انگلیسی تایپ کردین یا دنباله داشت من دیگه اونارو نتایپیدم!!!!!!!!!!!!!!!

-----------------------------------------H--&--K-----

حالا شعرایی که خودم سروده ام(جو. مریم حیدرزاده)

 

از شدت گرما

در حال فنا شدنم

ولی

هنوز از به دندان گرفتن یخ

متنفرم.

 

لباس مشکی.

تک لباس مناسب

برای مراسم عقد و

ختم است.

 

ساختمان آهنی

لرزید و سست شد

ساختمان دلم لرزید و

محکم شد.

-----------------------------------------H--&--K-----

اینها هم از کتاب به ماه شلیک کن انتخاب شدن که حرف ندارن و وبلاگ رو از یک  نواختی همیشگی خارج می کنن:

 

 

چرا نباید روی شاخه رفت؟ مگر میوه آنجا نیست؟

Why not go on a limb? isn't that where the fruit is?

فرانک اسکالی*

***

وقتی که باور کنی که می توانی می توانی!

When you belive you can you can!

مسکول مالتز

***

حتی وقتی در مسیر درست هستی. اگر بنشینی. زیرت می گیرند.

Even if you're on the  right  track. You'll get run over if you just sit there.

ویل راجرز

***

و آیا موفق می شوی؟ بله مسلما". مسلما"! نود و هشت و سه چهارم درصد تضمینی است.

And will you succeed?

Yes indeed. Yes indeed!

Ninety-eight and three-quarters persent guaranteed!

دکتر سیئوس

***

من در زندگی ام هیچ گاه بازی ای  را نباخته ام. فقط گاهی. زمان کم آورده ام.

I have never lost a game in my life.

Once in a while. Time ran out on me.

بابی لین

-----------------------------------------H--&--K-----

خوب راستش اول می خواستم توی این آپ ادامه ی داستانو بذارم ولی بعد پشیمون شدم و خواستم بیوگرافیمو بذارم ولی.... گفتم شاید شما بیشتر طرفدار داستان باشید....خوب بعدش گفتم بیوگرافیم جالب تر از آب درمیاد و.....خلاصه قرار شد ................................ بیوگرافیم بمونه وا3 آپ بعدی و این سری طبق قولی که بهتون داده بودم داستان باحال تری تحویلتون بدم و سر قولمم موندم:

 

داسی(داستان) باحال

خوب بعد از اینکه هومن و المیرا به قول خودشون دوباره همدیگرو پیدا کردن و زندگیمون سر جای اولش برگشت تصمیم گرفتیم فقط یک روز دیگه بمونیم و بعد برگردیم. تک روز باقیمونده رو صرف تفریحی که وقتشو نکرده بودیم کردیم که جاتون خالی خیلی هم خوش گذشت. و حالا که برگشتیم خونه:

هومن در خونه رو باز کرد(با ادب شده بود) اول به همه تعارف کرد بعد خوش آخرین نفر وارد شد

هومن: هوووووووووووو!(اوج صدا)

الهام:ااااااااااه....هومن!

هومن:

المیرا: چی کارش داری هومنمو؟ می زنی تو ذوقش...

الهام: آره! الهی بمیرم چقدرم حالا روش تاثیر داشت!

کامران: اجازه بدید پامون به خونه برسه بعد دعوا کنید.

هومن: فکر خوبیه!

المیرا: خدایی هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه!

هومن: اوهوم!

الهام: بله خونه ی خود آدم( نگاه کردم به کام)

کامران:

هومن: خوب حالا توهم ال چرا اینقدر گیر خونه ای؟ باهم زندگی می کنیم دیگه!

الهام: می خوای حرص منو درآری؟

هومن:    درست حدس زدی!

الهام: یادت باشه خودت خواستیا!

کامران: الهام جان فقط لطفا" طوری که بتونه به حیاتش ادامه بده!

الهام: کام چرا اینقدر اصرار می کنی؟

المیرا: وا؟! کی کام اصرار کرد؟

الهام: همین الآن

هومن: من که چیزی نشنیدم!

الهام: قرار هم نبود بفهمی هوم جان!

المیرا: اسمش هومنه!

الهام: اااااااااا نه بابا! خوب شد گفتی!

المیرا: بله! هوم چیه؟

الهام: اسمش

المیرا: پس توهم ال

الهام: خودت چی اون وقت؟

المیرا: خوب معلومه المیرای گل و گلاب و....

الهام: اوه...اوه...چه خوش اشتها هم هست!

کامران: چه اسم سختی داری جیگر می شه فقط الم صدات کنم؟

المیرا: نخیر

کامران: چه برخورد خشنی با مردم دارید!

المیرا: اوهوم!

الهام: شما نمی خواد پانتومیم حرف بزنید!

المیرا: هومن تو همین جوری وایسادی هیچی نمی گی!

هومن: هیچی!

المیرا:

هومن:

المیرا:

هومن:

المیرا:

هومن:

المیرا:

الهام: خوب شد گفتم!

کامران: چیو؟

الهام: لطفا: از هرگونه حرکات پانتومیم خودداری فرمایید

کامران: البته اگه در حد گنجایش ذهنی شما هست !

الهام: ایول.....این حرفت خیلی دمش گرم بود!

کامران(با حالت لات مانند): چارکیم!

الهام: مخلصیم(دم گوش کام) زیاد جدیش نگیر!

هومن: نوکرم...

المیرا: .... من .... من....چی باید گم؟!

الهام: بگو ماهم همین طور!....

المیرا: چه لوس و بی مزه!

هومن: نگو.........! دلت میاد؟

تو همین حال و هوا بودیم که هومن و کامران با هم هوار کشیدن:

تنهام نذار....دلت میاد.....کنار من نباشی.....

الهام: واقعا" که چه خوانند های ایده آلی رو هم پیدا کردین!

المیرا: آره! راس می گه!

الهام: خوبه باز یک دفعه حرف مارو تایید کردی!

المیرا: چی؟

الهام: چی؟ منظورت چیه؟ تو الآن به کی اینو گفتی؟

المیرا: به کی چیو گفتم؟

الهام: ای بابا المیرا از کی تا حالا آلزایمر واگیردار شده!؟

المیرا: چی می گی؟ آلزایمر چی؟

الهام: مثل اینکه تو اصلا حواست نیست نه!؟ مگه تو الآن نگفتی که من راس می گم؟ هان گفتی یا نه؟

المیرا:هان اونو می گی.....

الهام:    خوب

المیرا: با تو نبودم که( و اشاره کرد به کام و هوم که به هم پیچیده بودن)

الهام:وا! خدا به دور این کارا از شما....یعنی حداقل از جناب کامران خان بعیده!

هومن: المیرا داره منو می کشه.....آخ(فیلم بازی می کرد)

المیرا: خوب چی کار کنم عزیزم؟

هومن: ت...آخ....تشویقم کن!

المیرا هم شروع کرد به دست زدن

المیرا: هومن....هومن....هی....هی....هومن...

(کامران هم از نقش بازی کردن هومن خندش گرفته بود)

کامران: اوه.....هومن خان فکر کنم یادت رفته ما داداشیم...یواش تر بزن

هومن:هیسسسسس! ضایمون نکن جون هومن!

کامران: هومن کیه؟  آروم....اوه....یواش کمرم نصف شد

هومن: جون المیرا

کامران: پاشو ببینم....!

هومن:خوب....خوب... جون کتی...

کامران یه لحظه مکث کرد هومنم خوشحال نیشش تا بناگوشش باز شد ولی بعد دوباره گفت

کامران: بلند می شی یا بلندت کنم؟

هومن: خوب جون الهام.....

کامران: خوب ..... باشه!

هومن:ااااااا....منو .داداشتو با دوستشو و خواهرتو فروختی؟ ای نامرد!

کامران: حالا قربون تو مرد!

الهام: کامران زورت به داداشت نمی رسه هی می گی بلند شو؟

کامران:چی؟ مثل اینکه مارو دست کم گرفتیا!

الهام: ناسلامتی 2-3 سال ازت کوچیکتره!

کامران: من اگه بخوام که ....آخ....ضربه فنیش می کنم...

الهام: آره می بینم...فعلا که اون تو رو ضربه کرده نه جناب عالی...

کامران: خوب من برادر بزرگشم...گناه داره.....آی...آخ...

الهام: زنده از دست هوم فرار کنی خیلیه!

کامران(یواش به هومن): داری تلافی میکنی؟

هومن:اوهوم!

المیرا(به شدت در حال تشویق کردن): هومنم زودباش دیگه!

الهام: اوه....مگه قراره چی کار کنه که زود باشه؟

المیرا:هان؟...هیچی ...خوب...من

همون موقع بود که کتی و عرفان از راه رسیدن

کتایون: سلام....سلام

الهام:    سلام کتی جون!

المیرا:واوو! سلام ...اینجا چی کار می کنی؟! کی اومدی؟

کامران و هومن با دیدن خواهرشون همدیگرو ول کردن و بلند شدن وایسادن که حداقل آبروشون نره

کتایون: وا؟...... چرا شما این شکلی شدین...؟ هومن....داداشی موهات چرا این شکلی شدن؟ کامی تو چرا آستین های لباست تا به تاست یکی بالا یکی پایین؟ اینجا چه خبره؟

تا اوضاع سه نشده بود اومدم جلو

الهام: هیچی کتا جون.....هیچی....

المیرا:آره اتفاق خاصی نیفتاده....

کتایون: مطمئنید....؟

الهام و المیرا:

هومن فوری بلند شد موهاشو با دستاش تند و تند مرتب کرد کامرانم زود آستین های لباسشو سه ربع کرد و بعد باهم

کامران وهومن:

همون موقع عرفان در رو باز کرد

عرفان: سلام.......به همگی

الهام: س...سلام....اینجا چی کار میکنی داداشی؟

کتایون: عرفان منو رسوند دیگه والله که من....

المیرا: دیگه کیا قراره بیان....؟

الهام: مامان اینا هم اینجان؟

عرفان:....آره خوب....چرا؟

الهام: وای....راستی؟ کجان؟ دلم براشون تنگ شده....

عرفان:....تنها اومدم

الهام:

عرفان:

کامران: الهام جان معرفی نکرده بودید....

هومن: بله! درسته!...کتی.(با چشم غره)

کتایون: نه به جون مامان ....عرفان....یعنی چیز....عرفان آقا فقط منو رسوندن اینجا چون گفتن اینجارو بلدن...

الهام: اوه...اوه....المیرا نگاه کن.....هومن غیرتی شده....!

المیرا: کجاش خنده داره؟!خوب داداششه....حق داره!

الهام: داداششه که هست...باید در حد داداش باقی بمونه....مگه کتا بابا نداره؟

المیرا:زبونتو گاز بگیر معلومه که بابا داره!

الهام:نه بابا! منظورم این نبود که......اصلا بگذریم.

کامران اشاره به عرفان

الهام:آهان....خوب راستی این داداشمه! عرفان که البته عشقه هومنه!

هومن اینو که شنید اومد عرفانو بغل کرد و....بعدم کامران اومد جلو دست داد و روبوسی کردن ...

کتایون: راستی الهام اسم من کتایونه!

الهام: خوب...می دونم عزیزم....

کتایون: خوب مگه تو نگفتی کتا....

الهام: چرا

کتایون: خوب دیگه....

الهام: خوب مگه نگفتی اسمت کتایونه؟

کتایون: چرا

الهام: خوب انتظار داری چی صدات کنیم پس؟!

کتایون: اگه بخواین اسم منو مخفف کنید می شه...

هومن: کتی...

الهام: آفرین هوم....براش دست بزنید....

هومن:

المیرا:

کامران:

عرفان:

کتایون:آره

الهام:اگه اسمت کتایون باشه مخففش می شه کتا نه کتی چون تو که کتییون نیستی......کتایونی!

عرفان: خوب دیگه....من باید برم....

کتایون: کجا؟

عرفان: هنوز معلوم نیست....فعلا که هتلی هستیم تا بعدا" ببینیم چی میشه

الهام: چرا هتلی؟ مگه ما مردیم؟ پیش خومون می مونی...

عرفان: نه مزاحمتون نمیشم....اینجوری خودمم راحت ترم ولی بهتون سر می زنم

بعد دوباره با کام و هوم دست داد و خداحافظی کرد و اومد بره که

کتایون: ببخشید...میشه منم برسونید؟

عرفان: البته....بفرمایید

بعد خداحافظی کرد و رفتند

الهام: چی می شد به خواهرتون تعارف می کردید بمونه؟

المیرا: راس می گه هومن...هرچی باشه خواهرتونه...

کامران: باید می رفت مهمونی....

الهام:اااا؟ اونوقت شما اینو از کجا فهمیدید؟

کامران: از ساک تولدت مبارکی که دستش بود و کادوی توش

الهام: کادوی توشم دیدی؟

کامران: آره....قلنبه بود کادو پیچیشم طلایی بود با دایره دایره های بنفش.....................چی میشه!

هومن: جشن تولد کی می تونه بره به نظرت؟

کامران: دوستش "الگا"

المیرا: چی؟ خوب میره که بره تو چرا اینقدر هول شدی؟ نکنه...

الهام: هومن!

المیرا دستاشو گذاشت رو صورتشو دوید طرف اتاقش هومنم از ترس اینکه مبادا....دوید دنبالش. دوتایی رفتن تو اتاق و در بستن دو دقیقه بعد صدای خندشون اومد که خیالمون راحت شد که همه چیز به خیر گذشت!

هومن با المیرا اومد بیرون.من داشتم قهوه آماده می کردم کامرانم نشسته بود رو صندلی کنار میز.هومن و المیرا هم که اینجوری       بودن نشستن رو دوتا صندلیه دیگه منم بعدش با یه سینی قهوه اومدم!

هومن: الهام

الهام:بفرمایید حضرت آقا!

هومن:

کامران:

هومن:تو چرا هیچ شباهتی به داداشت نداری؟

عرفان پسری بود بلند قد با موهای مشکی کوتاه و چشمای درشت عسلیه خیلی پررنگ و لب و دهن کوچولو و بینی قلمی و مزه های بلند و فر خورده که کمتر دختری حتی مزه های این جوری داره.

الهام: خوب دیگه خدا وقت نداشت باهم سر صورت من حرف بزنیم....در ضمن من فقط مزه هام مثل عرفان نیست وگرنه تابلو که ما خواهر و برادریم...

کامران:

هومن: اونو نمی گم که...از بابت اینکه اون خوشکل تره که شکی نیست!....ولی من ادبشو میگم....

کامران:او....درست صحبت کنا! الهام من لنگه نداره!

الهام: آره هومن...ببین....یاد بگیر....من که خودم عند ادبم!

المیرا: نیگا ال....کامران غیرتی شده....حالا کم آوردی؟

الهام: کام جان شما وا3 بنده غیرتتون ورم کرد؟

کامران: هر جور راحتی...می خوای واسه تو باشه؟

الهام: جرات داری....

کامران: هان....؟

الهام:جرات داری وا3 کسه دیگه ای غیرتی بشی!

کامران: آهان....! خوب اینکه نه معلومه....!

بعدش هم نشستیم قهوه رو برای اولین بار 4 تایی کنار هم خوردیم.خدایی شانس آوردیم

.........................

......................

..................

..............

..........

.......

...

.

خوب باید ببخشید که این داستان یک کمی کوتاه بود ولی یادتون باشه که تموم شد این قسمتش دیگه این داستان ادامه نداره ان شاالله در دو آپ بعدی یعنی بعد از گذاشتن اون داستانی که دوست خوبم مهشید جون درخواست کرده حتما داستان جدیدی رو شروع می کنم. اینبار براتون حد آمار نظراتون رو مشخص نمی کنم ولی نباید کم باشه.

قربان شما.............الهام

Medium Blog جديدترين و زيباترين قالبهاي سايت و وبلاگ - جوملا دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا
 
 |    نوشته شده توسط الهام
 
 

pictofxt

Music Band Template

template id : TBF_002 template name : Music Band Template for Blog

sezarebizar

الهام

http://sezarebizar.blogfa.com

همه چیز از همه جا با کامران و هومن

سلام
من الهام هستم و این وبلاگو در اصل به طرفداری از کامران و هومن درست کردم. امیدوارم که تمامی کسانی که به وب من می آیند از وب من خوششون بیاد. در این وبلاگ می توانید شاهد تصاویر جالب و متن داستان های جالب باشید البته گاهی اوقات در این وبلاگ شعر های خواننده ها هم به صورت کتبی قرار می گیرد که سعی می کنم حدالامکان جدید باشه.
امیدوارم خوشت بیاد!!! Professional Web Site Design Center

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

الهام,sezarebizar,http://sezarebizar.blogfa.com, tbf_002, TBF_002, music, Music Band Template, template, black template, pictofxt, blog, blogging, dairy, note, يادداشت, زوزانه, خاطرات, وبلاگ, بلاگ, قالب سياه, موسيقي, سياه, باند موسيقي, قالب باند موسيقي, قالب موسيقي Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Site Design Studio Professional site design Template Design Studio قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt Farsi Blog